تبلیغات
مجتمع مذهبی/فرهنگی خاتم الانبیاء(ص) كاشمر
كانون هجرت
شاید که آینده ازان ما...

شرح كلیدی زیارت آل یاسین

زیارت دیدار است با آن‌كه بزرگش می‌شمریم و دوست داریم. زیارت دیدنی است از راه دل و ارتباطی روحی با پیشوایان دینی كه آموزگار حقایق اسلامند و خود، اسلام مجسّم. زیارت توجه و توسل است به پیامبر اكرم، حضرت محمد(ص) و عترت طاهره‌اش، كه فضایل و مناقبشان به تعبیرهای گوناگون و در موارد متعدد از زبان آن حضرت بیان شده است.

زیارت با حضور زائر در پیشگاه زیارت شونده صورت می‌گیرد، اما شوق دیدار1 پیامبر رحمت و اهل بیت طاهرینش، زائررا به گفت‌وگو با آنان و اظهار اشتیاق وا می‌دارد. در این حال ادب اقتضا می‌كند زیارت كننده سخن را با سلام شروع كند و سپس به وصف فضایل و مناقب آنان بپردازد، مهر و ولایشان را به یاد آورد، پیروی از تعلیمات آن حجت‌های الهی را اظهار كند و پیمان ولایتش را تجدید نماید. این جاست كه خواندن زیارت‌نامه لازم می‌شود. تا با بیانی بهتر و گویاتر، آن‌چه را در دل دارد ابراز كند.

زیارت‌نامه ـ كه مجازاً زیارت هم گفته می‌شود ـ گفتاری است كه ائمة معصومین(ع) و بزرگان دین تقریر كرده‌اند، و معانیی است كه شایسته است زائر در حضور مزار بر زبان آورد، و آن‌چه عقیده و باورش می‌باشد بیان كند. زیارت‌نامه‌های مروّی از امامان دفتری است معرفت‌آموز در شناخت امام و مقامات معنوی‌اش كه همه فضل و عطای پروردگار به آن‌هاست، و حاكی از توحید ناب و یكتاپرستی.

زیارت‌نامه‌ها معمولاً با سلام آغاز می‌شود. سلام به امامی كه زنده و شنوندة سخن زائر است، چون شهید راه حق است و شهیدان به صریح قرآن زنده‌اند و بهره‌مند از فیوضات ربانی.2 پس سلام به امام زنده و حجت حق داده می شود و بعد اوصافش ذكر می‌گردد و این نوعی آموزش امام‌شناسی و یادآوری عقاید شیعه است دربارة امامان خود.
از زیارت‌نامه‌های مأثور و معتبر بعضی اهمیت بیشتر دارد و در توصیف مقامات روحانی و مناقب معصومین و توحید رب‌العالمین بلیغ‌تر و شیواتر است، مانند زیارت «جامعة كبیره»، «زیارت امین‌الله»، «زیارت آل یاسین» كه اینك در پی توضیح و شرح آنیم.

نخست باید یادآور شوم زیارت آل یاسین مانند زیارت‌های دیگر، مناقب و فضایلی را كه برای ائمة معصومین می‌شمرد همه مستند به قرآن مجید است، یعنی با تأویل بعضی آیات، مصداق پنهان آیه را كه در بطن آن است، ظاهر می‌كند. می‌دانیم شیوة بیان در قرآن، ذكر وصف و عمل خیر یا شرّ افراد است، نه نام خاصشان. مانند آیة 5 سورة مائده:
إنّما ولیكّم الله و رسوله و الّذین آمنوا الّذین یقیمون الصّلوة و یؤتون الزّكوة و هم راكعون.

كه ولی و سرپرست مسلمانان را خدا و رسولش و كسانی كه ایمان آورده و نماز می‌خوانند و در حال ركوع زكات می‌دهند معرفی می‌كند. این آیه به نقل مفسران شیعی و بسیاری از اهل سنت در مورد حضرت علی بن ابی‌طالب(ع) فرود آمد، هنگامی كه در مسجد نماز مستحب می‌خواندند و در حال ركوع انگشتری خود را به سائلی كه مستمند بود دادند. بنابراین، تأویل روشنگر مراد خدای تعالی از آیات می‌باشد، و چون مستند به قول امام معصوم و منصوص است تردیدی در درستی‌اش نیست.

نكتة دیگر این‌كه در متون اسلامی ـ از قرآن و حدیث ـ كلماتی به كار رفته كه مرادف و معادل آن را در فارسی كم‌تر می‌یابیم. چون گاه لفظ چند بعدی است و بار معنایی زیادی دارد، و بسا كه لازم شود پس از شرح ریشة كلمه و معنی اصطلاحی‌اش خود آن را در ترجمه بیاوریم.
اكنون ده تعبیر را كه در این زیارت آمده به ترتیب الفبایی توضیح می‌دهیم:

1. آل یس (آل یاسین:
قرائتی است از «إلْ یاسین» كه در آیة 130 سورة صافّات آمده: «سلامٌ علی ال یاسین‌.»
ابوالفتوح رازی ـ مفسّر بزرگ سدة ششم ـ ذیل آیة نامبرده می‌نویسد: «سلام بر ال یاسین باد». ابن عامر و نافع و یعقوب خواندند: «آل یاسین» به مدّ، و باقی قرّاء «إلیاسین» خواندند. آنان كه «آل یاسین» خواندند گفتند كه معنی‌اش آن است كه «سلام بر آل محمد» و یاسین نامی است از نام‌های رسول ما، و گفتند «اهل قرآن». و آنان كه «إلیاسین» خواندند، گفتند این لغتی است در الیاس، چنان‌كه اسماعیل و اسمعین و میكایل و میكایین و میكال.3 شیخ طوسی در تفسیر تبیان نزدیك به همین معانی را ذكر كرده است، چنان كه طبرسی نیز در مجمع‌البیان همانند این اقوال را آورده است.
علامة طباطبایی در بحث روایی ذیل آیه از معانی الأخبار به اسنادش از امام جعفر صادق(ع) و نیز از عیون اخبارالرضا نقل می‌كند كه فرمودند:
«یس» محمد(ص) و ما «آل یس»، هستیم.
كه البته مبتنی بر قرائت «آل یس» است.4
در تفسیر نمونه پس از نقل اقوال مختلف در قرائت «إل یاسین» و معانی كه بنابر هر قرائت پیدا می‌كند آمده است:
بنابر این «آل یاسین» به معنی خاندان پیغمبر گرامی اسلام(ص) یا خاندان «یاسین» پدر الیاس می‌باشند.5

«قرائن روشنی در خود قرآن است كه همان معنی اول را تأیید می‌كند كه منظور از «إلیاسین» همان «الیاس» است، زیرا بعد از آیه « سلام علی الیاسین» به فاصلة یك آیه می‌گوید « انّه من عبادنا المؤمنین؛ «او از بندگان مؤمن ما بود» بازگشت ضمیر مفرد به الیاسین دلیل بر این است كه او یك نفر بیشتر نبوده یعنی همان الیاس.
ضمن تأیید استدلال روشنی كه نقل شد یادآور می‌شود كه در قرآن مجید و آثار ادبی فاخر، گاه كلمه‌ای به دو صورت خوانده می‌شود كه در هر دو صورت دارای معنی مناسب پذیرفتنی است، و این گونه تعبیرها نوعی هنر ادبی و حاكی از قدرت بیان گوینده است. وجود این گونه تعبیرها سبب می‌شود كه یك آیه متضمن دو یا سه معنی و همه در درجات گوناگون مراد گوینده باشد، كه جای شرح آن نیست.

عترت پیامبر اكرم(ص) كه عالم به ظاهر و بطن و بطنِ آیات هستند، گاه در استدلال به مقامات معنوی خودشان كه همه موهبت الهی و افزون بخشی پروردگار است. از این گونه تعبیرهای قرآنی بهره می‌جستند كه نمونة آن جملة اول همین زیارت است.

2. بقیة‌الله
نیز تعبیرقرآنی است كه در آیة 86 سورة هود آمده:
بقیةّ‌الله خیرٌ لكم إن كنتم مؤمنین.
اگر مؤمن باشید باقی مانده (حلال) خدا برای شما بهتر است.
چون به آیات پیش از آیة مذكور مراجعه كنیم می‌بینیم دربارة قوم شعیب و مردم مدیَن است كه نه تنها بت، بلكه درهم و دینار، معبودشان شده بود و كم‌فروشی می‌كردند. به این سبب قرآن می‌فرماید: پیمانه و وزن را به قسط و عدل دهید، و چیزی از آن‌ها نكاهید و به این گونه، فساد اقتصادی در جامعه ایجاد نكنید. در پایان می‌فرماید: «باقی مانده حلال كه برای شما بماند ـ اگر ایمان داشته، بپذیرید ـ برایتان بهتر از مال حرام اندوختن است.» پس در این آیه بقیّةالله سود حلال اندك است. اما این تعبیرپذیرای معانی دیگر هم می‌باشد، چنان كه در آیة 116 سورة هود آمده: « اولوا بقیةّ ٍ ینهون عن الفساد فی الأرض»، به معنی «اولواالفضل، صاحبان فضیلت و شخصیت، نیكان و پاكان» آمده، به این مناسبت كه اشیا و اجناس بهتر و نفیس را ذخیره می‌كنند و نگاه می‌دارند. همچنین در اجتماع و صحنة مبارزه، ضعیفان زودتر از بین می‌روند یا از میدان فرار می‌كنند و به این گونه، باقی‌ماندگان قویترند. با توجه به این معنی است كه در زبان عربی این مثل گفته می‌شود: « فی الزّوایا خبایا و فی‌الرجال بقایا؛ در زاویه‌ها هنوز مسائل مخفی وجود دارد و در میان رجال شخصیت‌هایی باقی مانده»، علاوه بر این، لفظ «بقیه» كه سه بار در قرآن مجید آمده همین معنی را در بر دارد.6 چنان كه در المصحفُ المُیّسر كه لغات قرآن را با دقت در حاشیه صفحات معنی كرده، البقیه را فضل و خیر دانسته است.7

كوتاه سخن این‌كه « بقیةّ باقی مانده» از چیزی است، اما این باقی مانده چیزی است نفیس و ارزشمند و در مورد انسان یعنی صاحب فضل و فضیلت و مایة خیر كه چون به الله اضافه شود، از مضافٌ‌الیه كسب شرافت می‌كند، مانند بیت‌الله و قدر و مرتبة آن افزون‌تر می‌شود، و مصداق تامّ و كاملش حضرت حجت بن الحسن المهدی(عج) هستند كه آخرین حجت و ذخیرة پر خیر آفریدگار متعال می‌باشند.

3. حجّة‌الله
«حجت» هم ریشه با «حج» است، پس معنی نخست آن «قصد» است، ولی غالباً به معنی آن چه بر صحّت ادعا دلالت می‌كند استعمال می‌شود، و «محاجّة» حجت آوردن برای اثبات مدعا یا ابطال دلیل طرف است.8 راغب، حجت را راهنمایی به «محجّة» یعنی وسط راه یا طریق مستقیم، نه كناره‌های انحرافی، معنی كرده. مفهوم فرهنگی و بعدی حجّت: آنچه حكم می‌كند به درستی یكی از دو نقیض ـ یعنی دلیل و برهان ـ می‌باشد، و به این معنی است در آیه: 149 سورة انعام « قل فللّه الحجّة البالغة؛9 بگو: برهان رسا ویژة خداست». این كلمه با اضافه شدن به الله از مضاف‌الیه كسب شرافت می‌كند، و حجّة الله، به طور مطلق یكی از لقب‌های امام‌زمان(ع) می‌باشد و در این زیارت هم آمده.

در خبر است كه خدای تعالی بر مردم دو حجت دارد: حجت باطنی كه عقل و شعور است، و حجت ظاهری كه رسولانش و جانشینان منصوص و معین آن‌ها می‌باشند.10در كتاب اصول كافی، در باب الحجّة در عین حال كه به معنی امام و راهنما به صراط مستقیم است به معنی دلیل و حجت رسای الهی بر مردم است، زیرا آنان عالم به معارف و حقایق دین و احكام شریعت می‌باشند و راه سلوك الی‌الله را كه بدون انحراف می‌باشد ارائه می‌دهند. از دیگر سو اینان واسطة فیض از مبدأ متعال هستند و وجودشان در زمین ضروری است11 و تفصیلش در معنای «خلیفةالله» خواهد آمد.

4. خلیفةالله
خلیفه در اصل به معنی آن‌كه به جای كسی در كاری باشد،12 از پس كسی آینده و در كاری قائم مقام كسی شود13 و به بیان ساده‌تر «جانشین». این تعبیر از قرآن مجید، سورة بقره، آیة 30 گرفته شده كه خداوند به فرشتگان می‌فرماید:
إنیّ جاعلٌ فی الأرض خلیفةً.
من در زمین جانشینی خواهم گماشت.

شیخ صدوق رییس محدثان و پیشرو فقیهان شیعه در ابتدای كتاب كمال‌الدین و تمام النعمه بحثی خردمندانه ذیل عنوان « الخلیفة قبل الخلیقة؛ جانشین پیش از آفرینش كرده، با طرح آیة مذكور به استدلال می‌پردازد كه: حكمت در وجود خلیفه، بر حكمت در آفرینش، مقدم است، و بدین جهت در خلقت به آن آغاز كرده است، زیرا او حكیم است و حكیم كسی است كه مهم‌تر را بر مهم مقدم دارد، و این كار حكیمانه تصدیق گفتار امام صادق(ع) است كه می‌فرماید: «حجت خدا، پیش از خلق و همراه خلق و پس از خلق است.»14 با آن چه در معنی حجت گفتیم مقصود از حدیث امام هم روشن می‌شود.

صدوق به دنبال آنچه از وی نقل كردیم می‌نویسد: «همیشه وضع خلیفه به حال خلیفه‌گذار دلالت دارد و همة مردم از خواص و عوام بر این شیوه‌اند. در عرف مردم اگر پادشاهی ظالمی را خلیفة خود قرار دهد آن پادشاه را نیز ظالم می‌دانند، و اگر عادلی را جانشین خود سازد آن پادشاه را نیز عادل می‌شمرند. پس ثابت شد كه خلافت خداوند عصمت را ایجاب می‌كند و خلیفه جز معصوم نتواند بود».15
از آن‌چه گفتیم، مقام معنوی رفیع و پایگاه والای حجت و خلیفه خدا كه در زیارت با سلام به وی اظهار ارادت می‌كنیم آشكار می‌شود.

5. دلیل ارادته
معنی ظاهری این تعبیر آشكار است: «راهنما به اراده و خواست او (خدا)» . بنابراین ائمه معصومین(ع) ارادة خدای تعالی و خواست او را به ما معرفی می‌كنند، و این ناشی از علم آن‌هاست كه علم لدنّی و عطای ربّانی است.
آن‌چه به اختصار باید در این‌باره شرح داده شود، «ارادت» و كیفیت انتساب آن به آفریدگار متعال است. در چنین موضوعاتی به حكم عقل باید به برگزیدگان الهی كه برای راهنمایی ما به معرفت صحیح آفریدگار برانگیخته شده‌اند مراجعه كرد، و به اظهار نظرهای فیلسوفان و یافته‌های شخصی اعتماد نكرد.

بنا به احادیثی كه از عترت معصوم پیامبر ما رسیده، اراده، از «صفات فعل» خالق متعال است نه از «صفات ذات» مانند علم و قدرت.16 در این روایات تصریح شده كه اراده (مشیت، خواست) آفریدگار مانند اراده و خواست ما نیست كه پس از تأمل و تفكر و پیدا شدن شوق و عزم و دیگر حالات روانی باشد، بلكه ارادة خدای تعالی احداث و ایجاد چیزی است نه غیر آن.17 چنان كه در قرآن مجید هم آمده:
إنّما قولنا لشی‌ءٍ إذا أردنٰه أن نقول له كن فیكون.17
ما وقتی چیزی را اراده كنیم همین قدر به آن می‌گوییم: «باش»، بی درنگ موجود می‌شود.
نیز در سورة یس آیة 82 آمده:
إنّما أمره إذا أراد شیئاً أن یقول له كن فیكون.18
چون به چیزی اراده فرماید كارش این بس كه می‌گوید: باش، پس (بی‌درنگ) موجود می‌شود.
از آن چه گذشت، می‌فهمیم دلالت ائمه معصومین و از جمله حضرت حجّت بن‌الحسن(ع) به ارادة خداوند، كه یكی از شئون انبیا و اوصیای آنان است، مقامی است كه دسترسی به آن جز برای كسانی كه مصداق «و ما تشاؤون الاّ أن یشاء الله؛ نمی‌خواهند مگر آن كه خداوند می‌خواهد» 19 هستند دیگری را نیست. آری این معصومین و اصفیای الهی هستند كه ظرف خواست خدا می‌باشند.
و همان را می‌خواهند كه معبود محبوبشان می‌خواهد. بهترین تعبیر در این مورد در زیارت حضرت اباعبدالله الحسین(ع) آمده:
خواست پروردگار در اندازه‌گیری و تقدیر كارهایش به سوی شما فرود می‌آید و از خانه‌هایتان صادر می‌شود.20
و این سخن را شرحی است كه «گفته آید در مقام دیگری».


پی‌نوشت‌ها:
1. برای آگاهی از آداب ظاهری و باطنی زیارت و فواید فرهنگی ـ اجتماعی بقاع متبركة ائمة معصومین، و توصیه‌ای كه در احادیث به زیارت آنان شده و پاسخ شبهات منكران زیارت و شرح درون مایة زیارت‌ها رجوع كنید به : شوق دیدار (مباحثی پیرامون زیارت)، محمد مهدی ركنی، بنیاد پژوهش‌های اسلامی آستان قدس رضوی، چاپ چهارم، 1381.
2. رك: سورة آل عمران(3)، آیات 169 ـ 170.
3. راضی، ابوالفتح رازی، روض الجنان و روح الجنان فی تفسیر القرآن، تصحیح دكتر محمد جعفر یاحقی ـ دكتر محمد مهدی ناصح، ج 16، ص 234
4. طباطبائی'، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن ج 17، ص 159.
5. مكارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، دارالكتب الاسلامیه، قم، تاریخ مقدمه خرداد 1364، 19 / 145.
6. این سه مورد عبارت است از: سوره بقره (2)، آیة 248 : فیه سكینه من ربّكم و بقیه مما ترك ال موسی و آل هرون: در آن [تابوت] آرامش خاطری از جانب پروردگارتان، و بازمانده‌ای [بقیة] از آنچه خاندان موسی و خاندان هارون [در آن] بر جای نهاده‌اند، (قرآن مجید، ترجمه استاد محمد مهدی فولادوند). «بقیه» در آیة نامبرده یادگار نفیس بر جا مانده از خاندان موسی و هارون است. (رك: تفسیر نمونه، ج 9 ص 276). مورد دوم «بقیه» در سوره هود آیه 86 آمده كه مورد بحث است. دیگر سورة هود آیه 116 و تعبیر «اولوابقیة» است كه در متن مقاله توضیح داده شد.
7 . رك: عبدالجلیل عیسی (شیخ كلیّنی اصول الدین و اللغة العربیة بالازهر) ، المصحف المیّسر، دارالكتاب المصری ـ دارالكتاب اللبنانی، الطبعة السابعة، 1407، ص 301. برای ملاحظة نظر دیگر مفسران از شیخ طوسی و طبرسی و فیض كاشانی دربارة «بقیت الله / بقیةالله». رك: بهاءالدین خرمشاهی، قرآن كریم، با ترجمه و توضیحات، انتشارات نیلوفر ـ جامی، تهران، 1374، ذیل آیه 86 سورة هود.
8. علی تاجدینی، فرهنگ جاودان المیزان، نشر مهاجر، تهران، 1382.
9. ابوالقاسم حسین بن محمد المعروف بالراغب الاصفهان، المفردات فی غریب القرآن، تحقیق و ضبط محمد سید گیلانی، المكتبة المرتضویة.
10. محمدبن یعقوب الكینی، الاصول من الكافی، دارالكتب الاسلامیه، مطبعة الحیدی، طهران، 1/16، ضمن حدیثی طولانی كه حضرت موسی بن جعفر(ع) اهمیت و شرف«عقل» را با استشهاد به آیات قرآن بیان می فرمایند، به هشام بن حكم كه مخاطب راوی خبر است می‌فرمایند: یا هشام! انّ الله علی النّاس حجّتین: حجّة ظاهرةً و حجّة باطنه. فأمّا الظاهرة فالرّسول و الانبیاء و الائمه و امّا الباطنة فالعقول.
11. همان، باب « انّ الحجة لا تقوم لله علی الا خلقه بالامام»، ص 177؛ و « باب انّ الارض لا تخلو من حجة». سومین حدیث این باب تصریح می‌كند كه همواره بر زمین باید حجت خدا باشد تا حلال و حرام را معرفی كند و مردم را به راه خدای تعالی بخواند.
12. صفی‌پور، عبدالرحیم، منتهی الارب فی لغةالعرب، كتابفروشی اسلامیه ـ ابن سینا، 1377 ق.
13. غیاث الدین محمد رامپوری، غیاث اللغات به كوشش محمد دبیر سیاقی، كانون معرفت، تهران.
14. شیخ صدوق، كمال‌الدین و تمام النعمة، ترجمه منصور پهلوان، سازمان چاپ و نشر دارالحدیث، قم، 1380، ج 1، ص 7.
15. همان، ج 1، ص 9.
16. الاصول من الكاف، باب الارادة من صفات الفعل و سائر صفات الفعل، ج 1، ص 109، حدیث 3.
17. برای ملاحظة آرای مختلف دربارة چگونگی انتساب ااراده و سمع و بصر به حق تعالی و شرح حدیثی در این باره از اصول كافی رك: امام خمینی (ره)، شرح چهل حدیث (اربعین حدیث) چاپ دوازدهم، 1376، ص 612 ـ 614.
18. ترجمة آیات از: محمد مهدی فولادوند، قرآن مجید، تحقیق و نشر دارالقرآن الكریم، چاپ سوم، دی ماه 1376.
19. سورةالانسان (76)، آیة 30 : «و ما تشاءون الاّ أن یشاءالله انّ الله كان علیماً حكیما»
20. شیخ عباس قمی، مفاتیح‌الجنان، مقصد سوم، زیارت حضرت سیدالشهدا(ع)، زیارت اول، انتشارات اسلام، ص 690


السّلام علیك یا میثاق اللّه الّذى أخذه و وكّده
سلام بر تو اى میثاق و پیمان خدا كه آن را گرفته و محكم گردانیده است

خوب است ابتدا، كلمه »میثاق« و »وكّد« را معنا كنیم. میثاق به معناى عهد است بر وزن مفعال و از وَثاق یا وفثاق مشتق است كه ریسمان یا قیدى بود كه اسیر و مركب را با آن مى بستند. این واژه در اصل »موثاق« بوده كه »واو« آن به واسطه كسره ما قبل به »ى« تبدیل شده و »میثاق« گردیده است.
در حدیث حضرت باقر، علیه السلام، است كه خداوند از شیعیان ما در حالى كه ذرّاتى بودند در روز عالم ذرّ میثاق و پیمان ولایت ما را گرفته است. توضیح مطلب این كه در آن روز ارواح به اجساد كوچكى چون مور تعلّق پیدا كرد و از آنها اقرار خواست؛ جمعى اعتراف نمودند و عدّه اى منكر شدند...1
وكّده و أكّده هر دو به یك معنى است؛ چه گاهى »واو« قلب به همزه مى شود. با »واو« فصیح تر است و به معناى محكم نمودن و بستن چیزى است.2
در این جمله به امام زمان، علیه السلام، به عنوان میثاق اللّه عرض سلام داریم؛ آن هم میثاقى كه گرفته و محكم بسته شده است. مقصود از این تعبیر چیست؟ چگونه امام زمان، علیه السلام، میثاق خداست و پیمان و عهد پروردگار است؟
نكته اى كه ابتدا توجه به آن لازم است این است كه متعلّق میثاق و پیمان اعمال اختیارى انسان است. مى گوییم: میثاق بستم كه این كار را انجام دهم. یا: پیمان منعقد نمود كه این عمل را ترك كند. هیچ وقت به ذات و نفس آدمى میثاق تعلّق نمى گیرد. من میثاق هستم یا شما پیمان هستید معنى ندارد. پس چگونه در این جمله كلمه میثاق، آن هم میثاق خدا به نفس نفیس امام عصر، علیه السلام، تعلّق گرفته است؟ (سلام بر تو اى میثاق و پیمان خدایى.)
یقیناً در این جمله عنایتى به كار رفته و شدّت مبالغه این تعبیر را موجب شده است؛ همانند: »زیدٌ عدلٌ«. از بس كه زید عدالت دارد و عادل است گویا نفس عدل و عدالت است.
عنایت در این تعبیر به یكى از دو جهت مى تواند باشد:
یا آن كه میثاقى كه از آن وجود مقدس گرفته شده آنقدر شدید و اكید است كه گویا خود وجود مباركش میثاق و پیمان شده است. میثاقى كه خداى، عزّ و جلّ، از حضرتش اخذ نموده؛ میثاق در اصل غیبت، میثاق در تحمل مشكلات غیبت، پیمان نسبت به در به درى ها، خون جگرى هاى روزگار غیبت، پیمان صبر و پایدارى در برابر بلایاى دوران غیبت و شدائد دوستانش در آن روزگار، تعهد تسلیم فرمان و اراده حق بودن نسبت به اَمَد و مدت غیبت و همچنین تعهداتى كه خداى لطیف از آن وجود شریف نسبت به ظهور و قیام و اقامه عدل و داد در سطح هستى و تأسیس حكومت حقّه الهیّه در محدوده آفرینش گرفته است و هكذا سایر تعهدات و مواثیق محكم و استوارى كه از حضرتش اخذ شده ... همه و همه اسرارى است میان او و خدایش و رازهایى است در بین آن عبد و معبود.
آن مسؤولیت خطیرى كه خدا به دوش او نهاده و آن بار سنگین و اَعبایى كه بر دوش شریفش گذارده است مسؤولیت و بارى است كه از آغاز عالَم به كسى عرضه نشده و با شانه كسى آشنا نگردیده است. این چنین بار سنگینى ایجاب مى كند كه پیمان و میثاق نسبت به آن، آن قدر شدید و اكید گرفته شود كه گویا صاحب این میثاق خود نفسف میثاق است و دهنده این پیمان خودش پیمان.
از احادیث لوح و اخبار خواتیم استفاده مى شود كه كتابچه هایى مهر كرده و مختوم از آن عالم براى هر كدام از معصومین، علیه السلام، آمده كه به آنچه در آن نوشته شده بوده عمل مى كردند. در واقع نوشته هاى آن صحیفه ها همان حقایقى بوده كه از حضراتشان در عوالم گذشته پیمان گرفته بودند و آنان میثاق سپرده بودند.
رسول خدا، صلّى اللّه علیه وآله، فرمودند:
اَنّ اللَّهَ عزّ وجلّ أنزل عَلىَّ اثنتا عشر صحیفةً اسمف كلَّ افمامف خاتَمه و صففتهف فى صحیففته.
3 بدرستى كه خداى، عزّ و جلّ، بر من دوازده صحیفه نازل فرمود كه اسم هر امامى بر مهر آن رقم خورده و صفتش در كتابچه مخصوص به خودش ثبت شده است.
در آن عالم از هر امامى پیمان آنچه باید انجام دهد گرفته اند و در این عالم به عنوان دستورالعمل بر او عرضه داشته اند؛ چنان كه میثاق تشنگى و شهادت، پیمان خون و اسیرى با سیدالشهدا، علیه السلام، بستند و از او عهد وفا نسبت به همه آنها گرفتند.
در این زمینه صاحب اسرارالشهادة بیانى مستوفى و شرحى گسترده آورده و آن را با آیات و روایات بسیار همراه نموده است كه قسمتى از آن را مى آوریم:
منادى حقّ متعال كه در عوالم سابقه ندا داد: كیست در مقام رفع ظلمات بر آید؟ حضرت سیدالشهداء، علیه السلام، در مقام تلبیه برآمد و پاسخ مثبت به این ندا داد كه: حاضرم خودم و عیالم و اولاد و هر چه در اختیار دارم در راه رضاى تو از دست بدهم و لذاست كه هر چه متعلق به آن حضرت است با همه آنچه متعلق به سایر حضرات معصومین، علیهم السلام، است، از اشك و تربت و حرم و زیارت فرق دارد.4
خداوند وحى نمود كه این معنى جز با رضایت جد و پدر و مادر و برادر و ابرار از فرزندانت تمام نمى شود و امر كرد قلم اول را كه در لوح، عهدى به این مضمون بنویسد. آن (لوح) را به خدمت رسول خدا، صلّى اللّه علیه وآله، و به حضور امیرالمؤمنین، علیه السلام، و به محضر صدیقه كبرى، علیهاالسلام، و حضرت مجتبى، علیه السلام، آورده و همگى با گریه و فغان آن را به خاتم خود مختوم نمودند.
5 سرانجام آن عهد را به خود سیّدالشهدا دادند. آن حضرت هم خاتم شریف را بر آن نهاد و روح القدس به امر ذات كبریا آن را گرفت و در خزائن غیبى حفظ نمود. از آن روز، خداى امام حسین حضرتش را به سیّدالشهدا ملقّب نمود و به ابوعبداللّه مكنّى ساخت.6
چون امام حسین، علیه السلام، یكّه و تنها ماند و ناله استغاثه اش بلند شد، اركان عرش به لرزه آمده و جوش و خروش در آسمانها و فرشتگان پدید آمد. در این میان، صحیفه اى از آسمان در دست شریفش قرار گرفت. »فَلَمّا فَتَحها رأى افنّها هى العهدف المأخوذف علیه بالشَّهادة قبلَ هذه الدّفنیا«. دید همان عهدى است كه قبل از این عالم از حضرتش گرفته اند نسبت به شهادت و چون به پشت آن نگاه كرد، دید نوشته شده كه ما شهادت را بر تو حتم ننمودیم. اختیار با خود توست؛ اگر مى خواهى این بلیّه را بر داریم و همه هستى در اختیار و تحت حكم و فرمان تو هستند. هر چه بخواهى امر كن كه همه در انتظار فرمان تواند. در این حال حضرتش آن صحیفه را به آسمان افكند و اظهار رضایت و به نفس نفیسش مباشرت قتال نمود.7
با صاحب زیارت شریفه آل یس هم در آن عالم مواثیق شدیدى بسته اند و پیمانهاى بسیار محكم گرفته اند... تا آنجا كه میثاق اللّه گشته است.
پسر نرجس خاتون! عهد مى كنى از همه انبیا و اولیا بیشتر خون دل بخورى؟ بیشتر از همه شاهد تضییع حقوقت باشى؟ بیشتر از همه از دوست و دشمن نسبت به مقام مقدّست اسائه ادب بشنوى؟ فرزند فاطمه! با ما پیمان مى بندى كه از پس پرده غیبت ناظر تاراج حقوق و غصب همه شؤون متعلّق به خود باشى؟ آن هم به نام تو و به عنوان حمایت از حقوق تو!
اى شبل حیدر كرار! با جدت امیرالمؤمنین، علیه السلام، میثاق خانه نشینى بیست و پنج ساله بستیم. با تو پیمان پرده نشینى در پرده اراده و مشیت قاهره خود منعقد مى سازیم. پذیرا مى شوى؟
با عمّ گرامیت امام مجتبى، علیه السلام، پیمان خون دل خوردن ده ساله بستیم. با تو میثاق خون دل خوردن در روزگار طولانى غیبت مى بندیم قبول مى كنى؟ از جد امجدت موسى بن جعفر، علیه السلام، خواستار پذیرش چهار سال زندان شدیم؛ پذیرفت. پیمان ما با تو زندانى شدن در چاه غیبت است؛ از گاه ولادت تا هنگامه ظهور. پذیرایى؟
جانها به فداى تو و پیمانت! به قربان تو و میثاقت! چه پیمانى! چه عهدى! چه میثاقى!
اگر نه این است كه دست لطف پروردگار پیوسته بر دل پاك آن گنجینه اسرار كردگار بوده و هست، مگر مى شود از عهده این میثاقهاى سخت و پیمانهاى دشوار بیرون آمد و به آنها وفا نمود.
آنچه تاكنون آوردیم توضیح احتمال اول بود كه مقصود از میثاق، پیمانى باشد كه از خود آن حضرت گرفته شده است. ممكن است مراد پیمان و میثاقى باشد كه از خلق نسبت به آن آیت حق گرفته شده است. این معنا از احادیث بسیارى استفاده مى شود كه خداوند متعال در عالم ذر و میثاق به دنبال پیمان گرفتن از بندگان براى خودش به وحدانیّت، از آنان اقرار به رسالت حضرت خاتم النّبیین و ولایت حضرات معصومین، علیهم السلام، را خواسته است كه حضرت صادق، علیه السلام، فرمود:
كان المیثاقف مأْخوذاً علیهم بالرّبوبیّة و لفرسوله بالنّفبوة و لأمیرالمؤمنین و اللأئمة بالإمامة. فقال: ألستف بربَّكم و محمّدٌ نبیَّكم و علىٌ امامَكم و الأئمة الهادونَ أئمَّتكم؟8
از خلق نسبت به ربوبیت پروردگار و نبوت رسول خدا و امامت امیرالمؤمنین و ائمه، علیهم السلام، پیمان گرفته شده و خداى - در عالم ذر و میثاق - فرموده بود: آیا من پروردگار شما نیستم؟ آیا محمد، صلّى اللّه علیه وآله، پیامبر شما نیست؟ آیا على، علیه السلام، امام شما نیست؟ و آیا امامان هدایت راهنمایان شما نیستند؟
از بعضى احادیث استفاده مى شود كه نسبت به امام عصر، علیه السلام، در آن عالم از پیامبران اولى العزم عهد و میثاق جداگانه اى گرفته شده است. حضرت باقر، علیه السلام، فرمود:
و أخذ المیثاق على أولى العزم أنّنى ربّفكم و محمدٌ رسولى و علىٌ أمیرالمؤمنین و أوصیاؤه من بعده ولاة أمرى و خزّان علمى، علیهم السلام، و أنّ المهدىّ أنتصر به لدینى و أظهر به دولتى و أنتقم به من أعدائى و أعبد به طوعاً و كرها...9
خداوند از پیامبران اولى العزم پیمان گرفت كه: من پروردگار شما هستم و محمد، صلّى اللّه علیه وآله، رسول من است و على امیر مؤمنان، علیه السلام، و جانشینان پس از او والیان امر من و گنجینه هاى علم من اند. بدرستى كه به وسیله مهدى، علیه السلام، دینم را یارى مى كنم و دولتم را ظاهر مى سازم و از دشمنانم انتقام مى گیرم و به وسیله او، خواه ناخواه، پرستشم محقق مى گردد.
مى بینیم كه با چه شدت و تأكیدى با ذكر خصوصیات در عالم عهد و میثاق از پیامبران اولى العزم نسبت به امام عصر، علیه السلام، پیمان گرفته شده است؛ چندان كه نسبت به هیچ كس میثاقى چنین نگرفته اند.
جا ندارد به چنین كسى چنین سلام كنیم و عرضه بداریم:
السلام علیك یا میثاق اللّه الّذى أخذه و وكّده.
سلام بر پیمان خدایى و میثاق الاهى كه چنین شدید و اكید گرفته است؟
نوح پیامبر را در عالم ذر باز دارند. خلیل خدا ابراهیم را نگه دارند. كلیم خدا موسى و پسر مریم عیسى، علیهماالسلام، را مورد خطاب قرار
دهند. حتى جد امجدش حضرت خاتم النبیین در این پیمان گیرى و اخذ میثاق داخل باشد و همگى اقرار و اعتراف نمایند كه: آرى، دین خدا با مهدى خدا نصرت مى پذیرد. دولت الاهى به وسیله مهدى الاهى محقّق مى شود. از دشمنان خدا بدان دست انتقام خدا، انتقام گرفته مى شود و سرانجام، بندگى و عبودیت مطلق براى حق متعال در زمان ظهور حضرتش فرا مى رسد.
اى صاحبان عزم و ارباب اراده قوى، اى بزرگترین پیامبران الاهى این پیمان را استوار سازید و عهده دار شوید. چون خدا مى داند كه بر این عهد و میثاق باقى مى مانید و به آن وفا مى نمایید افسر اولى العزمى بر تارك شما نهاده است.
السلام علیك یا وعداللّه الّذى ضمنه
سلام بر تو اى وعده خدا؛ وعده اى كه خدایش ضمانت نموده است.
خوب است براى توضیح این جمله سلام به آنچه در شرح جمله »موعودها« در كتاب »سوگند به نور شب تاب« نوشته ایم، مراجعه شود.10 در اینجا مضاف بر آن مى آوریم كه:
سلام بر امام زمان،، علیه السلام، و ذكر آن وجود مقدس در ادعیه و زیارت با عنوان موعود بسیار است ولى در این جمله از زیارت شریفه آل یس با دو خصوصیت آمده است: یكى عنوان »وعداللّه« و دیگرى قید »الّذى ضمنه«.
موعود بودنش را دانستیم ولى در اینجا به حضرتش با عنوان وعداللّه سلام مى كنیم. گویا آن وجود مقدس موعودى است كه از شدت موعودیت »وَعْد« شده است. او وعده داده شده اى است كه حقیقت و نفس وعد است؛ در آن حد كه هر وقت وعده خدا گفته مى شود، آن موعود به نظر مى آید. نوع آیات شریفه قرآن كه در آنها ذكرى از وعد آمده به آنچه متعلق به آن حضرت است تفسیر شده است. چند نمونه مى آوریم:
حضرت صادق، علیه السلام، در تفسیر آیه 75 سوره مریم »حتى إذا رأوا ما یوعدون...« فرمود:
فهو خروج القائم، علیه السلام.11
آنگاه كه آنچه را وعده داده شده اند ببینند، خروج حضرت قائم، علیه السلام، است.
حضرت باقر علیه السلام در توضیح آیه 44 سوره معارج »ذلك الیوم الّذى كانوا یوعدون«؛ این است آن روزى كه وعده داده شده بودند. فرمود:
یعنى یوم خروج القائم، علیه السلام12
منظور خداوند خروج حضرت قائم، علیه السلام است.
در بیان آیه 55 سوره نور وعداللّه الّذین آمنول منكم و عملوا الصّالحات لیستخلفنّهم فى الارض...؛ خداى آن دسته از شما را كه ایمان آورده و اعمال شایسته داشته باشند وعده داده است هر آینه در زمین خلافت بخشد. نیز حضرت صادق، علیه السلام، فرمود:
آنگاه كه شب جمعه (آن شب جمعه موعود معهود) فرار رسد، خداى فرشته اى را به آسمان دنیا فرو فرستد و چون فجر طالع شود و سپیده بدمد. آن ملك بر عرش بالاى بیت المعمور نشیمن گیرد. براى محمد و على و حسن و حسین، علیهم السلام، منبرهایى از نور نهاده بر آنها بالا روند و فرشتگان و پیامبران و اهل ایمان گرد آنان جمع شوند و درهاى آسمان گشوده شود. چون خورشید به میان آسمان رسد، رسول خدا، صلّى اللّه علیه وآله، گوید: پروردگارا، میعادى كه در كتاب دادى چه شد؟ و آن این آیه قرآن است: »كه اهل ایمان و عمل صالح از شما را خدا وعده داده كه آنها را در زمین جانشین قرار دهد...« (آیه 55 سوره نور.) آنگاه فرشتگان و پیامبران همانند سخن نبى مكرم و پیامبر خاتم را بگویند. سپس محمد و على و حسن و حسین، علیهم السلام، به سجده افتند. آنگاه بگویند: بار پروردگارا! غضب كن كه به تحقیق حریم تو هتك شد و برگزیدگان تو كشته شدند. و بندگان شایسته ات خوار شمرده شدند. در این هنگام آنچه خدا خواهد انجام دهد كه آن روز، روز معلوم است.13
آرى، هر جا سخنى از وعد و وعده است نشانى از آن بى نشان یافت مى شود. هر كجا صحبت از میعاد و موعد است آن وعد و میعاد به نظر مى آید و هر كجا نامى از موعود به میان مى آید آن موعود معهود جلوه مى كند؛ گویا در عالم وعدى جز او و موعد و میعادى جز روز ظهور او نیست كه راستى هم اگر موعودى است، اوست و اگر میعادى است، روز ظهور اوست و اگر وعدى است استقرار حكومت حقّه الهیّه به كف با كفایت اوست.
قیدى كه در این جمله سلام آمده است »الّذى ضمنه« است كه مطلب را محكمتر مى سازد؛ زیرا وقتى چیزى وعده خدا شد تخلف بردار نیست كه »انّ اللّه لا یخلف المیعاد.«14
وعده خدا - آنگاه كه وعده دهد - تمام است تا چه رسد به این كه وعده اش را ضمانت نماید.
در میان ما مرسوم است كه اشخاص معتبر وعده شان مورد قبول و پذیرش است. بدون چون و چرا مى گوییم: فلانى اگر وعده داده قبول است؛ چون او حرفش دو ندارد؛ سرش برود قولش نمى رود؛ نیازى به ضمانت ندارد؛ همین كه گفت: من وعده مى دهم، كار تمام است.
چه كسى خوش قولتر از خداست؟ كیست وعده اش از وعده خدا معتبرتر؟ امام زمان، علیه السلام، وعده خداست. ظهور و قیام او را خدا وعده داده است. نصرت و یارى او را خدا وعده داده است. صرف وعده و نفس قول او كافى و فوق كفایت است تا چه رسد به این كه این وعده اش را هم تضمین كرده است! وعده اى است حتمى؛ امرى است كه تحققش قطعى است؛ بدا بر نمى دارد؛ تغییر و تبدیل پیدا نمى كند.
بر این اساس است كه فقط باید به آن وعده دل خوش كرد. فقط باید در انتظار رسیدن آن میعاد بود و فقط در فكر آمدن آن موعود كه حقیقت وعد و موعود و میعاد او و قیام اوست. باقى - هر چه هست - شبه الوعد است؛ بدل الوعد است؛ اسم الوعد است. بچه ها را چگونه گول مى زنند و چه وعده ها به آنها مى دهند؟ غیر از آن وعد و موعود - هر چه هست - از این قبیل است. بى جهت به این طرف و آن طرف توجه نكنیم كه جز خستگى چیزى عائد نمى گردد. هر صبح و شام بر وعد حق سلام كنیم و تحقق و انجاز و تنجز عاجل آن را از حق متعال بخواهیم.
السّلام على المهدى الّذى وعداللّه عزّ و جلّ به الأمم أن یجمع به الكلم و یَلّفم به الشّعث و یملأبه الأرض قسطاً و عدلاً و یمكّن له و ینجز به وعد المؤمنین.15



پى نوشتها:
1. مجمع البحرین، ماده وثق.
2. المنجد، ماده وكد.
3. كمال الدین: ص269 (باب 24 حدیث 11)؛ بحار الانوار ج36، ص209.
4. اسرار الشهادة، سید كاظم رشتى (نسخه خطى كتابخانه مركزى آستان قدس رضوى، شماره 6970)، ص20-17.
5. همان، ص29، با اندكى تغییر.
6. همان، ص40، با اندكى تغییر.
7. همان، ص64-61؛ با اندكى تغییر.
8. تفسیر قمّى ج1، ص172، بحار الانوار، ج5، ص236.
9. اصول كافى، ج2، ص8 (كتاب الایمان و الكفر، باب 3، ح 1).
10. سوگند به نور شب تاب، صص 28-26.
11. اصول كافى ج1، ص431 (كتاب الحجة، باب فیه نكتف و نتفف من التنزیل فى الولایة، ح 90).
12. تأویل الایات الظاهرة، ص726.
13. غیبت نعمانى، ص276.
14. سوره آل عمران، آیه 9.
15. بحار الانوار، ج102، ص101؛ مفاتیح الجنان، ص530 (زیارت حضرت صاحب الامر، آداب سرداب).




نوع مطلب : بچه های مسجد/زیارت عاشورا و آل یاسین، 
برچسب ها : زیارت آل یاسین، بچه های مسجد،
لینک های مرتبط :

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره مسجد


به نام خدا
مسجد خاتم الانبیا واقع در قلب گلستان کاشمر میباشد
با توجه به اینکه جمعیت قریب به اتفاق مسجد را فرهنگیان محترم تشکیل میدهند لذا از جوی بسیار صمیمی و فرهنگی برخوردار است
این مسجد هنوز در حال تکمیل شدن میباشد لذا به کمک های همیشگی شما نیاز دارد

مدیر وبلاگ : پدرام فرهانی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
فرم تماس
نام و نام خانوادگی
آدرس ایمیل
امکانات دیگر
کلیه حقوق این وبلاگ برای پدرام فرهانی محفوظ است
style=/div li[cb:general_list_text]